شاید زندگی را باید از طفلی که از مدرسه بازمیگردد، یاد گرفت زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمی گردد.تو بچگی یادت میاد چقدر راحت از هر چیزی کیف میکردیم؟یه توپ پلاستیکی ساده، یه بستنی یخی ساده یا حتی بوی نارنگی توی زنگ تفریح، رویای شیرینی بودن و کافیمون بود.بزرگتر که شدیم، به هوش که اومدیم، انگار شمایل زندگی عوض شد و روزگار برامون یه برنامه و رویه جدیتر و کج و پیچ نوشت و هر جا به هر زبونی گفتمانی ایجاد شد که: "کمتر بخند، یه سره کار کن، کمتر بازی کن!"در کتاب "ماندن در وضعیت آخر" گفته شده کود
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی

چادرش را مرتب کرد
سطل زباله را سر کوچه گذاشت
خودش را جا گذاشت
روزنامه ها می دانند
نان خشکها را خیس کرد
خودش سوخت
شیر بچه را دوشید
وحشتی دیگر نماند برایش
رفتگرانِ صفحهی حوادث
حادثهاش را ورق زدند
چاوش تشویشهای شبانه
یک اُمّیِ بی وصیتنامه
زندگی، مادری بی سواد بود
خودش را، مثل همیشه، جا گذاشت
و دیگر هیچ
احسان مژده
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
مردم ده ها باور در مورد خودشون دارن . اهدافی که تعیین می کنیم ، وظایفی که قبول می کنیم و به تناسب اون استراتژی هایی که استفاده می کنیم و در نهایت هر کاری که انجام میدیم ، سرشارِ تاثیرِ از خودباوری هستن .دونالد ترامپ سمبل و مظهر جنجال در روزگار ماست .برخی ترامپ رو یک بت تراشِ بوالهوسِ مریض که حرف های دختر مدرسه ای پسند میزنه میدونن . (۱)برخی دیگه با اشتیاق و آرزومندی از ترامپ حمایت می کنن ، در تصورشون اینه که دیدگاه های مورد حمایت ترامپ با اعتقادات ، ارزش های فرهنگی و انتظارات اونها از یک نامزد ر
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
من آنم که هر شببا غزل آرام میگرفت
تو رفتیشعرهایم شد خیس و پریشانمرنجان مرجاناز چشمم اشکی لغزیدقصور دل من بودهمسفرت شدمبا لمحهای از نگاهتفرجام قطبنما یخبستن شدحوصلهی ساعتِ کودک مزاج سررفتجانم شد ویرانمرنجان مرجانگرمای دستت که من را یدک میکشیددیگر به من اعتنا نکردنسیم زمهریرتا استخوان پیشانیام پیچیددر کوی یادهای از یاد رفتهرد پای گذشته را بجویهنوز خاکسترشدر موزهی عبرت باقیماندهمرنجان مرجاناگر روزی دوباره برگشتیبه کوی سنگهای سردنپرسی یاد ما کردی ز نسیانمرنجان مرجانتو خود مستیولی گویی “چه
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
هیچ متکلمی، هیچ زبان آوری، نمیتونه ماجرای اون روز رو توصیف کنه آقای دکتر.به متعالیترین شکل ممکن بگای سگ رفتم، بدون دشواری لفظی!
توی جامعه جنگزده، هیچ چیزی حساب کتاب عقلانی و علت معلولی، اصطلاحا دودوتا چهارتایی نداره.به خاطر همین یاد رمان بادبادکباز افتادم.ماجرایی که خالد حسینی توی خودش فرو میبردو با کلماتی حواسپرت و به شیوه یک گنگ خوابدیده بیان شد،وخامت ترسهایی بود که کام همه رو تلخ و قدمها رو شمردهتر کرد—و این پذیرش به باور نزدیکتر شد که ما نقش اول زندگی هیچکس نیستیم.اما این رمان ف
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
پرواربندی، واژهای که ریشهای در زبان چینی دارد، این روزها به ستون فقرات شبکههای مافیایی مدرن در فضای آنلاین تبدیل شده است. به تخمین سازمانملل، در سال ۲۰۲۳، مافیاهای چینی تنها در کامبوج و میانمار نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر را در اردوگاههای کار اجباری به بردگی گرفتهاند. در فیلیپین، پروندهٔ آلیس گوو که در آنجا یک شهرک شامل ارائهگاهها، قمارخانهها و حتی اتاقهایی برای شکنجه برای مجازات کارگران نافرمان ساخت؛ پروندهای که نمونهای تکاندهنده از چهرهٔ ظالمانهٔ این اقتصاد سیاه است. بین سالهای ۲۰۱۹ تا
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
بزرگی که فرجام او تیرگیستبرآن مهتری بر بباید گریستسپهر بلند ار کشد زین توسرانجام خشتست بالین تو
سیاه پشت سیاه بر تنمان! زمین در زیر پای کارگرانی که برای روزی حلال جان می دادند، به ناگاه فرو ریخت و تونل امیدشان را به گورستانی تاریک و بی صدا بدل کرد. تلاش امدادگران برای یافتن نشانه ای زندگی میان خاک و سنگ، بی ثمر ماند و هر لحظه امیدها به غبار تبدیل شد.صدای ناله ی سوگواران سیاه پوش در قاب تحمل ناپذیر معدن فروریخته، پژواکی از اندوه عمیقی است که هنوز در دل این سرزمین زخم می زند؛ زخمی که تا سال ها ال
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
خون خورشید یکی از اون آثاریِ که هر کسی گوش بده، میفهمه چیزی برجسته تر از اشعاری زیباست.بهرام و سورنا تو این آلبوم، با کلمات بازی کردن و جلوه ای از اجتماع، تاریخ و حتی سیاست رو به شمایلی گاها نچندان ملموس و دمِ دست، به تصویر کشیدن، ولی انگاری حرف دل خیلیاست.در این نوبت، عزم این کار رو داریم که نمادهای این اثار رو بشکافیم و ببینیم بر چه باورها و پشتوانه ی ادبیاتی استوار هستن.البته حتما نکاتی هم مورد توجه بوده که شاید این مجالِ محدود برنتابه و من ناگفته گذاشتم.اصلاً همین اسم آلبوم خودش یه شعر مفصل
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
این تلاشهای آخر برای بامزهبازیعین آخرین لقمه سر سفره که همه منتظر بودن ببینن کی برمیداره
آدم رو بیتخفیف میبره تو حس اون برکآپی که نه میخواد بره نه میمونهمثل بوقهای مکرر نیسان وانتهمان آیکونیکترین روش ایجاد گفتمان به هدف تخلفات راهگشازاده شدم در عصر آنگوزمان شدنهاآنگوزمان؛ به لحن گیج یک گیربکس لهستانیکه امید را بر شانههای اتومبیل بنشاندو تا خیابانها یدک کشیداما به فراخور دنده عوض کردنهای تلخ و نامنظم مداد کلمات،نصیبش چه شد؟پیشامد آمدن، قامت لهیدهوپیشامد رفتن، بامداد نادیدهتلاشها
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینی