تنهایی .. - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:47
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
- تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:47
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
کسی چه میدونه .. - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 14:09
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
باران امروز .. - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:56
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
خودها .. - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:56
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
شاید دارم میرسم .. - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:56
ufeffنمیدونم چرا اما خیلی چیزا عوض شده دیگه درگیر این نیستم که همه خوششون بیاد ازم! معشارت با همین چندتا دوستِ نزدیکم کافیه برام. حتى برام مهم نیست کسی عاشقم باشه! حوصلهی اینکه یکی مدام بخواد هی آمار بگیره ازم که کجایی وُ چیکار میکنی رو ندارم. حواسم رو دادم به کارم که پول دربیارم تا بتونم چیزایی که ...
دوستت دارم .. - تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 16:58
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
همه مثل هم پر دردیم .. - تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 16:58
من هرروز پر دردم، هیچ مُسکنی آرام بخش نیست ..با تو همدردم با هردوی ما قهره تقدیرهنوز تیک های تو سرم فرصت فکر و ازم میگیرهسعی میکنم آروم باشماما همش توم زخمی میشهمن با صلیب گریه کردم، فکر میکردم که ضد ضربمهر روز به اونایی فکر میکنم که خیلی دوست دارن مثل من شنمن به زندگیم امید داشتمرضا واستادم و امید ...
ما دیگه برنمیگردیم .. - تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 16:58
من ولی هرموقع بهش فکر میکنم دلتنگ میشم .. برای خونه ی کوچیک توی رویاهامون .. برای دخترمون با موهای فرفری و چشم های قهوه ای .. برای اون با هم بودنی که فقط توی رویا با من زنده بود .. من متاسفم برای ما. Adblock test (Why?)
تئاتر سایه ها .. - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:57
عشق نفرت میشد و تنم زیر نگاه سرد سایه های متهمهم مُردنی ترین هجای شعر من بودقاتل همسایه های متهماین بیرون سایه ها کشیده ترن بابامن که فقط مخاطب این نمایشمدیوار پشتم انقدی بدون سایه سکه شک میکنم حتی به حضور بودنم .... Adblock test (Why?)
برایم بخوان محمد .. - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 14:26
ما در همان کوچه های تنگ عاشق شدیم ..آرام قدم زدیم ..آرام خندیدیم ..و آرام گم شدیم ....محمد، گاهی فکر میکنم این خیابان ها را نمی شناسم!درختان اکالیپتوس مرا به یکدیگر نشان می دهند و شب ها پرنده ی ناشناسی به کرکین میکوبد و آوازی محزون میگوید بیگانه ام .. بیگانه ام .... Adblock test (Why?)
قربانی اسید .. - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 15:44
.. اگر اون اسیدی که خوردم رو میپاشیدم روی تو، سازمان های حقوق بشر و جامعه حمایت از زنان و .. همه حامی تو بودن. مردهای باغیرت، اسید میپاشن ولی اونایی که بویی از مردونگی نبردن، اسید میخورن. اما .. دفعه ی بعد که استاد دانشگاهم هنگام حضور و غیاب ازم پرسید آقا احسان، مادر چطورن؟ جوابشو میدم! و میگم مادر ...
خوابهایم را تو خواهی دید .. - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:25
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی...
Exhausted - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 22:46
If I really care, I'll try like 400 times .. But i once I'm done, it's over ..
خوبه .. - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 22:46
خوبه دهن دستم بازه میخوره تهش به دستت حسرت و درد که میسُره تهش اشک خوبه خالی کنش ..سرتو بالا کن منم همون چی شده مگه ..تا بیای به تاب ،هی میتابم ..بهار ندی وسط دی میخوابم ..از این زخما خیلی دارم ..هی میریزه هی میذارم ..پای من میشه به پای تو خم ..من تویی و تو من ..بذار روی شونه های من بخوابم ..یعنی سر...
میرم یه طعم دیگه ست .. - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 22:46
دیگه خاطرم نیست زندگی کجاست ..خاطرم نیست طعم باد رو ..خاطرم نیست کجامو ..از یاد میبرم لحظهu2005هامو ..ماu2005چه غربیونه زندگیu2005کردیم ..هیچ جمعه ای قاتلم نیست ..اسمم روu2005نپرس خاطرم نیست ..و بی اثرن تریاق ها ..مسمومم دریاب ..چه بادی میزد، اون پاییز عجب شلاقی میزد ..تو گفتی که همه دیرن ..چه مذاب ...
آشنایی با تو .. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:48
بدون که همیشه دوستت داشتم و اگه دنیای دیگهای وجود داشته باشه، شاید که ملاقاتت کنم و اگه دنیای دیگهای وجود نداشت، آشنایی با تو برای من بهشتی بود ..
گفتی پریشان شو! شدم … - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 10:06
گفتی پریشان شو! شدم …بی دین و ایمان شو! شدم …یا تو یهودا میشوی؛ یا من مسلمان میشومگفتی پریشان شو شدم …بی دین و ایمان شو؛ شدم …یا تو مسیحی میشوییا تو یهودا میشوی، یا من مسلمان میشومبا آیین توست، آری مسلمان میشوماینگونه آزارم مکن … جرعه در کامم مکنناکامم از یاران مکن؛ خود پریشان میشومیا تو یهودا میشوی...
بی هوا .. - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 10:06
من هنوز دیوونتم زل نزن تو صورتم کاری کن یادم بره تورومن رسیدم به جنون هی میگم با من بمون حرفمو باور نکن بروکاش نبینی حالمو این دل بی تابمو که جدایی رو به روشهسخت تر از اینش نکن چیزی از حست نگو کاری کن راحت تموم شهبی هوا شدی عشق من آخه دلتنگیامو بی تو با کی بگمهوای من مگه میشه بی تو دووم بیارم انقد ن...
من می خندم .. - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 5:31
میخندم به بادکه اغلب بیموقع میوزدمیخندم به ابرکه اغلب بر دریا میباردبه صاعقه نیز میخندمکه فقط میتواند چوپانها را خاکستر کندو میخندم به ..تا شاد زندگی کنم!من میخندم ..اما دنیا غمانگیز استواقعا غمانگیز است!#رسول_یونان